به نظرم تاریخ تولد به آدم احساس یک تولد دوباره میدهمن هر سال در تاریخ
تولدم یه سری تصمیمات میگیرم. اما بعد از یه مدت کوتاه به کلی فراموشش میکنم. این ترم یک درسی داریم به نام مدیریت تغییر در سازمانهای آموزشی. در کتابی که استاد برای این درس معرفی کرده گفته که برای تغییر اول باید از وضع موجود ناراضی باشی. من یادمه وقتی که دبیرستانی بودم یه نوشته رو در پژوهش سرا خوندم که یادم نمیاد متنش چی بود اما تاثیر شگرفی در زندگیم داشت البته منفی. من با خوندن اون متن سعی کردم همه ی نگرانیها رو از خودم دور کنم، هر چی که مضطربم میکنه رو یا کنار بذارم یا بهش فکر نکنم.. اخیرا پی بردم همین کار باعث شد من الان به اینجا برسم.. جایی که همسرم برام ارزشی قائل نباشه و از چشمش بیفتم...من برای اینکه نگران نشم و مضطرب نشم یه سری چیزهای پیش پا افتاده رو هم فراموش کردم، غافل از اینکه این نگرانی ها و اضطرابهای کوچیک از نگرانیها و اضطرابهای خیلی بزرگتر جلوگیری میکنه و نباید باهاش جنگید.. من به حدی بیخیال شدم که دیگه هیچی نگرانم نمیکرد، شدم یه شب امتحانی، یه دقیقه نودی، یه آدم نامرتب و نامنظم و خیلی از مشکلاتم ناشی از همین طرز فکر شد. شدم یه آدم تنبل در حالی که حدیث داریم اگه همه ی بدیها رو در مکان بریزند و درش رو قفل کنند کلید اون مکان تنبلیه یعنی تنبلی باعث میشه به هر بدی مبتلا بشی... بله من خیلی تنبل شدم تا جایی که حوصله ی خودمو همسر و بچه و مدرسه و عبادت و چیزی رو ندارم اما بهتره بگم نداشتم؛ چون من از امروز تصمیم دارم دغدغه مند باشم. موقعی که استاد راهنمامون تابستون برای نوشتن فصل دوم پایان نامه برامون جلسه گذاشت من بیخیال بودم اما خانم کاکایی مضطرب بود، نگران بود، دائم از استاد سوال میکرد، استاد ای گاه نوشته های من...
ما را در سایت گاه نوشته های من دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده:
بازدید: 17
تاريخ: سه
شنبه
12 دی
1402 ساعت: 15:53